
پدر خوانده ای سیاستمدار در مقابل فرزند خوانده ای ............ ؟
برداشتی شخصی :
چند نکته در باب مناظره ی تاریخی دو کاندید دهمین دوره ی ریاست جمهوری در ایران که براستی ذهن انسان را مشغول به خود می کند و ماهیت دیگری از روشهایی با شیوه هایی که بر طبق ایدوئولوژی فراگیری در همه ی حوزه های زندگی فرد و جامعه دخالت می کند و می کوشند آن ایدوئولوژی را بر واقعیت تحمیل کنند به این تعبیر توتالیتریسم با سیاسی کردن جامعه حوزه های خصوصی و غیر سیاسی زندگی را نابود کند برسیم . که این عبارت در جامعه ای با این شرایط را جامعه ی توتالیتریسم می نامند که دقیقا بقول بی بی سی فارسی احتمال هر برخوردی به مانند برخورد دو یارو یاور با عنوان یکی یار امام و دیگری یاور رهبر را تربیت می کند با مجوعه ای بنام مناظره چنان زلزله ی سیاسی را که خیلی دور از انتظار هم نیست را با درجه ریشتری تعریف نشده در عدد ، یک شبه سی سال ، هر چه را که رشته بودند پنبه کرد را پخش می کند به گونه ای که معنای استقلال و آزادی جمهوری اسلامی را در حاله ای از ابهام در ذهن ابهام زده ی من فرو می برد .
براستی مناظره ی دکتر و مهندس مناظره بود من فکر نمی کنم بلکه گونه ای مبارزه ی قدرت بود بین پدر خوانده و فرزند خوانده ، پدر خوانده ای که زیر و بم این نظام مقدس را با تمام وجود طواف کرده بود . پدر خوانده ای که با ساخت شعار مرگ بر اسرائیل و رژیم صهیونیستی می گفت : اسرائیل و فرزند خوانده ای که می گفت : فلسطین اشغالی ، حال باید اسرائیل از این بخت و اقبال بلند خود در پوست خود نگنجد و از این اظهار نظر فال نیکی بگیرد و از نقطه ی نابودی به نقطه ی امید جهشی زند و با دیده ی امید به آینده ی زنده ی اسرائیل نظر افکند زیرا نظر پدر خوانده نظر دیگری است ؟ پدر خوانده ای که در پاسخ به قول خودش به ماجرا جوی هایی که از سوی فرزند خوانده سر می زد با فاکتوری از هولوکاست به آزاد سازی قدس شریف از مسیر کربلا استناد می کرد و داستان جام زهر را برای ذهن آرمانگرای فرزند تداعی و تصویر سازی می کرد و اما فرزند تازه مزه ی پول نفت زیر زبانش رفته بود آری فرزند خوانده تازه از درآمد سرشار نفت به درک و تحلیلی رسیده بود با حسی عجیب که ریشه در آرمانگرایی های کودکانه داشت به دنبال رویا پردازیهای کودکانه ی خود بود . پدر خوانده از اصول رهبری در جوامع توتالیتریسم و نوع و چرخش گردش اقتصادی حاکم بر این جوامع می گفت و اما فرزند خوانده ی خلف نام نوک هرم را می برد آری دعوا ، دعوای قدرت بود و مناظره نبود آری دعوا ، دعوایی از جنس و خواص توتالیتر بود دعوایی که یاران و پیروان حاج همت را در مقابل یکدیگر قرار داده بود یکی که تازه مار خورده بود افعی شده بود و دیگری که افعی خورده بود و اژدها شده بود .
رهبران توتالیتر خواست مردم را بدون در نظر گرفتن خواست مردم تعیین می کنند در آلمان گفته می شد اعتقاد مردم را به نازیسم نمی توان ابطال کرد ، زیرا توده ها با خون خود به آن می اندیشند حال با در نظر گرفتن چنین شرایطی آیا نباید بجای انتخابات ریاست جمهوری خواستار رفراندومی ساده ، به سادگی همین مناظره ی ساده که به واقع ماهیت پوچ جوامع توتالیتر مذهبی را نشان می داد سرنوشت خود را به گونه ای دیگر رقم بزنیم و به تعریفی جدید از مناظره ی میر حسین موسوی و دکتررر احمدی نژاد برسیم تعریفی که به واقع ما را با معنای توتالیتریسم مذهبی روبه رو می کند .
با فاکتوری از مثلی فارسی با این عنوان ( تو را پرسند هنرت چیست نگویند پدرت کیست . ) اشاره ای می کنم که مرا به یاد حرف امام خمینی می اندازد که در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا فرمودند : حکومتی را که پدران ما برای ما برگزیده اند را دلیلی ندارد قبول کنیم آری به واقع این ماهیت جوامع توتالیتریسم مذهبی است در توتالیتریسم به طور کلی نهادهای جامعه ی مدنی بسیار تضعیف می شود و تشکلات اجتماعی جای خود را به جامعه ی توده ای می دهد توتالیتریسم در حقیقت مبتنی بر قدرت مطلقه خودکامه ی حکام نیست بلکه حکومت قوانین کلی تاریخ و طبیعت و بازی با اعتقادات بر انسانهاست . به یک تعبیر ، دولت توتالیتر خصوصیات زندان ، پادگان ، گورستان و بقول خود پدرخوانده پرونده سازی ، قانون گریزی ، خود محوری ، ماجراجویی فرار از قانون و …. غیره را در خود جمع می کند . آری دعوا ، دعوای قدرت است که یکی با نوید تغییر ندا سر می دهد و حرف دیگری شعار مبارزه با انحصار طلبی قدرت است ، آری ماهیت حکومت های توتالیتر تربیت تشنگان قدرت است و نه تشنگان به خدمت آری پدرخوانده از قوانین جامعه ی توتالیتری سخن می گفت که خود کاشف و خالق آن بود اما فرزند خوانده در پی قانون دیگری بود که خود خالق آن بود آری این رویارویی برخورده دو قانون توتالیتر بود یکی قانون پدرخوانده و دیگری قانون فرزند خوانده آری پدر خوانده از قانون گریزی می گفت و فرزند خوانده از انحصار قانون در اختیار پدر خوانده آری به گمانم دعوا ، دعوای زرگری بود . آری پدر خوانده روضه ی خود را می خواند و فرزند خوانده گریه ی خود را می کرد .
آری اینان همان رهبرانی هستند که خود را حامی مستضعفان و رهبر مسلمانان جهان می دانند و پرچم حکومت مهدی موعود را در غیاب حضرت پرچم داری می کنند که براستی درود بر شرفشان برای این عزت بلند و همت والای انسانیشان که بسی جای هزاران بار صد آفرین دارد .
اما بزرگترین دستاورد این به اصطلاح مناظره ، تصویری نود دقیقه ای تقسیم شده در دو نیمه بین پدر خوانده ای بنام میر حسین موسوی و فرزند خوانده ای بنام محمود احمدی نژاد در زیر پوست این حکومت الهی بود .
شبهایتان به شادی روزهایتان در پناه آزادی
پدر خوانده ای که اصل بازی شطرنج در سیاست را خوب بازی می کند به روشی توتالیتریسم
فرزند خوانده ی سیاسی یک حکومت توتالیتریسم مذهبی
جنگ پدر خوانده و فرزند خوانده





























دیدگاههای تازه