((نیروی عشق ، نیروی جنسی با نگاهی افلاطونی))
(( عشق چیست ؟ ))
باری به راستی عشق ، چیست ؟ آیا کسی می تواندمنکر عشق شود پس عشق وجود دارد . مگر احساس عاشقانه را می توان منکر شد اما درک و شناخت این ویژگی آدمی کاری بس دشوار است . عشق مختص آدمی نیست ، بلکه پدیده ای است که جلوه های آن در سایر حیوانات نیز دیده می شود .
آیا می توان عشق را مترادف با دوست داشتن دانست ؟ یا این دو مقوله ای نزدیک به همند ؟ باری شاید بتوان گفت این دو از یک جنسند . از زمانهای دور این پدیده محرک انسانها بوده است و از مقولاتی است که اندیشه ی آدمی را نا خودآگاه به خود مشغول داشته است وحال او را تغییر داده است و گاه او را به حال شادمانی و گاه به حال غم و اندوه درآورده است ولی در هر دو حال برای آدمی لذت بخش بوده است . لذتی که همگام با غم بوده و هم همراه با شادی.
((فرا احساس ، نیروی جنسی ))
بی شک ، عشق ، احساسی است که با نیروی جنسی آدمی رابطه ی بیسار نزدیکی دارد ، هر چند که حالتهای جنسی آدمی ، برای او شرم می آورد و وی را وا می دارد که میان (میل جنسی و عشق ) تفاوت قایل شود اما قابل پنهان کردن نیست که این دو حس هم بطور جداگانه می توانند فعالیت کنند و هم به همراه یکدیگر زمانی که این دو همراه شوند حسی به انسان دست می دهد که می توان آن را فرا احساس نامید . فرا احساس ضامن رضایت زندگی زنا شویی است وگاه عدم وجود این حس موجب مشکلات انسانی و خانوادگی می گردد . راز کامیابی و دست یافتن به فر احساس نیز امری آموزشی نیست ، بخشی از آن به میل درونی آدمی باز می گردد و مقداری نیز به اعمال و رفتار دو زوج که موجب تحریک امیال جنسی می گردد و موجبات تفاهم وزندگی را پدید می آورد ، وقتی این تفاهم و هم دلی پدید آید حس دوست داشتن قوت می گیرد و کامیابی میل جنسی بیشتر می شود ، باری همین که سخن پای خود را در درون خلوتگاه ما می نهد شرم واخلاق به سرزنش بر می خیزد و اخلاق و سنت جمعی محترم می شمارد و ناخودآگاه ، ما بسیاری از گفتنی ها را پس می زنیم و بیان آنها را خارج از دایره ی ادب بر می شماریم و زبان فرو می بندیم . اما اندیشه مشغول می ماند .اندیشه زبان نیست که در کام دهان زندانی گردد بلکه اندیشه عین کلام است و کلام در دهان تکرار می شود ، هر چند زبان در کام نچرخد . تمام این گفتنی ها ، احساس ها ، میل ها ، شهوت ها ، زیبا دوستی ها ، که شرم مانع از آن می گردد بارها در ذهن تکرار می گردد و سرانجام به فراموش خانه ی ذهن و یا به بایگانی مغز (کرتکس) می روند و ذخیره می شوند تا اینکه در مجالی غیر طبیعی سر بر کشند . حال این مجال ممکن است در خواب و رویا باشد که بخش خودکار مغز گاه به خودکار آن را بیرون می کشد و از صحنه ها و تصاویر آن لذت می برد و یا گاه باز به تحریک شرم ، آنها را که نا خوداگاه بیرون آمده اند ، سانسور می کند و نا خواسته از خوابی شیرین بلند می شویم . بله ، نمی توان منکر زیبایی شد نمی توان حس زیبا دوستی انسان را پس زد .
عشق در واقع نوعی کشش به سوی زیبایی است . این زیبایی در هر چیزی می تواند تجلی پیدا کند . یک خانه ی زیبا ، یک منظره ی زیبا ، تا یک زن زیبا و یک مرد زیبا ، در واقع از نظر فیزیولوژی تحریک سلولهای عصبی مغز نسبت به زیبایی را عشق می نامیم این تحریک موجب ترشح مواد نیروزا و لذت بخشی می گردد که نوعی احساس آرامش و نرمی به اعصاب بدن می بخشد . نزدیکی جنسی شدید ترین و مستقیم ترین محرک در ترشح این مواد است به واقع این اعضاب حسی بدن هستند که که در برابر زیبایی تحریک می شوند و حس دوست داستن و لذت به آدمی می بخشند . بنابراین به گونه ای ناخودآگاه انسان زیبا دوست است مگر اینکه بر اثر تکرار در پس زدن این حس سلولهای عصبی را از تحریک باز داشته باشد که به نوعی این گونه آدمها دارای خلق و خوی نامهربان و خشن هستند . میل جنسی در ایشان بسیار خشن عمل می نماید و کمتر به حال فرا احساس پا می نهند شاید بتوان از دیدگاه روانشناسی و فیزیولوژی مغز واعصاب درباره ی بسیاری از شخصیتهای خون ریز تاریخ قضاوت کرد و آنها را به نوعی معیوب و بیمار شمرد که در طول زندگی خصوصی خویش به آن دچار شده اند . حال که از دنیای عشق در مغز ، پا به دنیای عشق درجامعه و تاریخ نهادیم باید به دو نکته ی مهم در رساله ی افلاطون اشاره کرد یکی تمایل به هم جنس است و دیگرب ویژگی های جامعه ی بسته و استبدادی در مورد عشق می باشد . افلاطون به نحو بسیار زیبایی میل به هم جنس را بیان داشته و همین می رساند که قدمت این تمایلات پس زده ی آدمی به دران بسیار کهن می رسد . تمایل به هم جنس زیبا بارها در ادبیات فارسی نیز اشاره می گردد . مثال ( سلطان محمود غزنوی وایاز ) در تاریخ بیهقی شهره ی عام وخاص است . آیا باعث تعجب نیست که سلطانی به قدرت و شوکت محمود که می تواند هر زنی را به دست آورد این همه متمایل به غلامی زیبا گردد حتی امروزه نیز کم نیستند کسانی که چنین امیال ممنوعی دارند کراهت این امیال دلیل بر انکار آنها نیست . امروزه علم بی تعصب تر از آن است که این حقایق را به چوب طعن وسرزنش پس زند . بلکه به شناخت آنها و علل پیدایش آن می پردازد حتی در مورد های تا ریخی آنها می توان به حالت تسامح نگریست و به تشریح علل علمی آنها پرداخت .
(( روانشناسی خود ))
هر کس فی الشخصه در درون خویش متوجه ویژگی هایی از خویشتن خویش شده است فقط کافی است قدری با خودش راحت ورک باشد هر کس می نواند روان شناس خود باشد و هیچ روانشناسی نمی تواند خود هر شخص را بفهمد . آیا هرگز احساس نکرده اید که در درون خویش می توانید با کسی سخن بگویید ، با او درد دل کنید ، از او شرم کنید ، به حرفش گوش کنید و گاه او را به فراموشی بسپارید و زیر چشمی به منظره ای بنگرید و بعد از مدتی هم او آن منظره ی زیبا را به شما یادآوری کند و به شوخی از او تعجب کنید و به یاد آوری آن منظره ی زیبا از او تشکر کنید ؟ بله ، او همان خود ،خود شماست . او همان روانشناس واقعی شماست . اگر شما شخص سالمی باشید با این خود خودتان از خیلی وقت پیش ها آشنا هستید . اما گاهی بار سنگین سنت و تربیت سنتی و جامعه ی بسته این خود واقعی را به کنار زده و به فراموشی می سپارد که شخص متظاهر و تازه ای را پدید می آورد که کوشش دارد جای خود حقیقی را بگیرد . پس از این به بعد بکوشید جای این خود ،خود را بیدار کنید .
برخی از زبان درونی خود اعتراف کرده اند که علاقه ی زیاد به پسران زیبا روی دارند یا حتی پسری دل آنهارا گرفته . البته این بعضیها اگر دختر باشند جای تعجب ندارد اما اگر مرد یا پسرکی باشند جای تعجب بعضی ها می شوند . باری این دوست داشتن در بعضی مواقع پا از گلیم خود بیرون می نهد و محرک میل جنسی می گردد . در عکس قضیه نیز مورد اعتراف بعضی از خانمها بوده است که نسبت به خانم دیگری همین تمایلات را پیدا کرده اند در هر حال علم به هر دوی این معترفان حق داده است و بدین نتیجه رسیده که باید در دورانهای کودکی یا نوجوانی و محیط خانوادگی آنها تحقیق نمود و علل این امیال را جستجو نمود .
((آزادی انتخاب جنسی ))
لوحه ی مغز آدمی خام است و هر گونه که محیط آنرا بپروراند پرورش می یابد و به بار می نشیند اگر آزادی کافی برای بروز قوه ها و نیروها ی آدمی پدید آید انسان به درستی شکوفا شده و به بار می نشیند و اگر در محیطی بسته قرار گیرد و فرصتی کافی برای شکوفایی نیروهای درونی اش نداشته باشد بیمار شده و پژمرده می شود . محیطی که میان دو جنس تفاوت قایل شده و این دو را از یکدیگر جدا ساخته و دنیای زن برای دنیای مرد غریب ، نا آشنا ، فریبکار ، شهوانی ، … جدا ساخته و دنیای مرد برای دنیای زن تاریک ، خشن ، نا مهربان ، شهوت پرست ، … است ، محیطی ناسالم می باشد این محیط نمی تواند زن ومرد سالمی را به جامعه تحویل دهد . معمولا ادبیات این جامعه مملو از داستان ها ، اشعار و کنایه های این دو جنس به یکدیگر است . در امثال و متل ها و مثل های پیر مردان و پیرزنها این محیط نا سالم جلوه گر می گردد . ودر مقابل کودکان این مردان و زنان آینده نیز به همان صورت که پدر و مادرشان بوده اند ، بار می آیند . حال اگر این کودکان از هم جدا نشوند . خواهران و برادران در کنار یکدیگر همراه با دخترکان و پسرکان زشت و زیبای همسایه ها در یک مدرسه و پارک و محله … بازی نمایند و به رقص هم بنگرند و با زشتی و زیبایی های هم دیگر آشنا شوند ، خواهند دید که همه ی انسا نها با هم برابرند ، اگر کسی در یک مورد قوتی دارد در مورد دیگری ضعفی و این قوت و ضعف را هم نوع دیگرش به تکامل می رساند . خواهند دید که به همان اندازه که دختر زیباست ، پسر نیز زیباست . اما اگر حصاری میان آنها کشیده شود ، همواره میان افراد این سوی حصار با آن سوی حصار نوعی ابهام و واهمه وجود دارد . لذا دوستی ها میان این دو جنس مخالف پدید نمی آید ، بلکه دوستی ها میان دو هم جنس پدیدار می شود . دو هم جنس به یکدیگر عشق می ورزند ، فذاکاری می کنند و … لذا وقتی که پا به جامعه می گذارند ، همواره از جنس مخالف وحشت دارند و به سختی می توانند با آنها رابطه ی دوستی برقرار کنند و اگر هم بر اثر تمرین یا ممارست دوستی پدید آید ، اگر این دوستی در مسیر درستی هدایت نشود به بیراهه کشیده می شود . در دسترس نبودن و فراهم نشدن زمینه های آشنایی با جنس مخالف سبب می گردد تا شخص متمایل به هم جنس گردد ، از عشق ، علاقه ، درد دل گرفته تا میل جنسی خویش را به وی اعلام کند . معمولا این رخدادها در جوامع سنتی و بسته که در زیر بار سنگین سنت و تعصب هستند جلوه گر می باشد .
در یک محیط آزاد که دختر و پسری به بار آمده اند عشقی پدید می آید که با آزادی انتخاب به وجود آمده است . معشوق این اجازه را داشته است که به عشق عاشق ایمان بیاورد و بر عکس ، عاشق نیز بارها توانسته معشوق خود را با رقبایش مقایسه کرده و سرانجام او را بر گزیند . این عشق حاصل نوعی آزادی در انتخاب بوده است . هر دو جنس از میان انبوه غیر هم جنسان با آزادی کامل انتخابی را بر گزینند که به قول رساله ی افلاطون هر نیمه ،نیمه ی دیگر خود را پیدا می کند و مکمل یکدیگر می شوند . این نوع عشق نگرانی کمتری میان دو جنس مخالف پدید می آورد . نگرانی از جدایی ، بی وفایی ، خیانت ، کمتر دیده می شود . در یک محیط بسته و سنتی گاه دیکتاتوری و حکومت نیز چندان تمایلی به آزاد نهادن این روابط ندارد ، چرا که این نوع آزادی سالم موجب سلامتی روحی و روانی می گردد ، و افراد جامعه دارای روحیه ای آزادی خواه می گردند که به ماهیت سیاسی این دولتها هم آهنگ نیست .
(( عرفان عاشقانه با ادبیات و سیاست در ایران ))
ایران سرزمین عجیبی است این سرزمین با تاریخ درازی که دارد اندیشه های بیساری را در خود پروانده است . در درازنای تاریخ اندیشه در ایران شاهد معجونی از اندیشه ها هستیم که گاه در یک کلمه ریخته شده است و آن همانا عشق است . عشق در ادبیات عرفانی و اشعار غنایی فارسی به قدری پیچیده می گردد که وصف آن در قلم نمی آید
عرفان عاشقانه در این آمیزشهای فکری بیش از سایر تیره های فکری ایرانی نقش دارد به گونه ای که بارها با کلمه ی (عشق) بازی می شود بطوری که به سختی می توان فهمید که مقصود شاعر عشق حقیقی است یا عشق مجازی . این تقسیم بندی عشق به نوعی در زیر سلطه و فشار سنت ها و سیاستها پدید می آید و آن را در قلمرو عرفان برده و مقصو از عشق زمینی را خدا می شمارند . بدین ترتیب از تهمت و اتهام به کفر یا عشق بازی رهایی می یابند بطوری که بتوانند از خود به راحتی دفاع نمایند و مقصود از غشق را عشقی الهی اعلام کنند .جامعه ی استبدادی به گونه ای پیچیده با دین نیز گره می خورد و البته آن دینی که مورد قبول چنان جامعه ای است . که عارف با عشق الهی در واقع هم به مقابله با سیاست می رود و هم مقابله با دین مستبد ، عرفان عاشقانه در پی آزادی است . آزادی سیاسی و آزادی دینی ، اما در لوای معشوق الهی همین پیوند که با مبداء هستی ایجاد می شود مانع از آن می شود که به ایشان تهمت ارتداد و کفر زده شود . هر چند که نمونه های تاریخی بیساری را می توان یافت که در این راه سر به دار داده اند در حکایات و داستان های این عرفا انبوهی از اندیشه های آزادی خواه دیده می شود که حتی پا را در حریم خداوند قرار داده و خالق یکتا را نیز به نقد می کشند و با زبان بی زبا نی در لوای عشق است که انتقادات تندی از جامعه می شود . حال آیا به واقع تفاوتی میان عشق الهی و عشق زمینی وجود دارد . زمانی که نیروهای جنسی و احساس آدمی به معشوق زمینی حساس می گردد چگونه می توان حس پاک الهی را با آن همراه کرد ، اما به همان اندازه می توان منکر حس جنسی و عشقی آدمی شد لذا به ناچار بر آن می شویم که به دو تعریف (عشق پاک و عشق ناپاک ) معتقد شویم ، اما باز باید در این تعریف تامل کرد مگر می توان احساس جنسی انسان را به حیطه ی عشق ناپاک برد مسلما بی انصافی خواهد بود پس باید در چیز دیگری اندیشید و باری آن همان (نیت و مقصود و هدف است) در هر حال چه به نیت لذت جسمانی باشد چه به نیت لذت روحانی در هر دو حال بحث لذت مطرح است . لذت نیز مانند همه چیزها حدت و شدت دارد و اگر در اندازه ی میانه ی آن رعایت گردد تصور نمی کنید که با عقل سلیم تضادی داشته باشد . پس می توان گفت : عشق چه به معنای عرفانی معنا وچه به صورت زمینی در پی یک چیزند و آن همانا لذت است . اما یکی را لذت روحانی می نامیم و دیگری را لذت جسمانی و در نظری سوم از لذتی جسمانی به لذتی روحانی می رسیم . ولی در خط سوم فکری باید تامل کرد که چرا از لذت جسمانی به لذت روحانی راه پیدا می کنیم ؟ به نظر می رسد قدری شرایط اجتماعی ، سیاسی در ایجاد اینگونه طرز اندیشه موثر بوده باشد . وگرنه بطور طبیعی معترف به دو نوع لذت روحانی با عشق روحانی و لذت جسمانی با عشق جسمانی می گرددند . پس باید ، حدس زد که تنگنای سیاسی ، و اجتماعی باعث شده است که یکی را سرپوشی برای دیگری بکنند البته پیدا کردن این مرزها کار دشواری است اما غیر حقیقی نیست و باید کوشید تا میان این دو تفاوت قایل شد و در پی علل علمی ایجاد هر یک از این گونه ها بر آمد تا نتیجه ی درستی به عمل آید .
برداشتی شخصی :
متن افلاطونی فوق به قدری جامع کامل و است که جای هیچ گونه اظهار نظری را حداقل برای شخص بنده نمی گذارد . اما چرا انسانها با نگاههایی مختلف در مورد (نیروی عشق و نیروی جنسی) که هدیه ای خداوندی به انسان از بدو تولد می باشد با دو نگاه استبدادی و آزادانه می نگرند . اول اینکه انسانهایی ، انسان و آزاد اندیش با نگاهی که ریشه در افکار بزرگانی همچون افلاطون دارند تجربه و نظریات انسانهایی مانند افلاطون را که در گذشته در مورد طبیعی ترین حق انسان برای لذت بردنی درست و انسانی از زیباترین هدیه ی خداوندی برای آیندگان بیان داشته اند به درستی با انتخاب تجربه ای از وجود افلاطون نامها ، گذشته را چراغ راه آینده برای زندگی بشری بعنوان الگوی بشری برگزیده اند و با قرار دادن جایگاه انسانی در جایگاه واقعی خود تصمیم انتخاب در مورد لذت جنسی ، نیروی عشق با تعلیم آگاهی به خود انسان وا می گذارند و هیچ گونه محدودیتی را برای او قایل نمی شوند ودر درستی به معنای انسانیت دست پیدا می کنند . و اگر کسی در این شرایط دچار مشکل می شود به گونه ای می توان گفت که آن شخص دچار بیماری روانی است زیرا اوست که نمی تواند خود را با این شرایط آزادانه ای انسانی وقف دهد . پس او مشکل دارد زیرا جامعه جایگاه امنی برای بوده ، ولی اوست که این محیط امن را برای خود به محیطی نا امن تبدیل کرده است . اما دسته ی دوم با نگاه استبدادی : مثلی در زبان فارسی می باشد که می گوید : هر چه که گندد نمکش می زنند وای ز روزی که نمک بگندد . همانا رهبرانی انسان نما با نگاهی واپسگرا و استبدادی که ریشه در عقب افتادگی در افکار انسانی دارد نسبت به(نیروی جنسی و نیروی عشق) لحظه به لحظه خود را بین نیروی عشق و نیروی جنسی و آگاهی انسانی ، بعنوان دانایی بی عیب و نقص معرفی می کنند بطوری که عده ای خاص هستند که برای انسانها تعیین می کنند ، چه کسی را دوست بداری ، کی بگویی دوستت دارم ، چه زمانی عاشق شوی ، تا کجای عاشقی پیش روی ، و … آنها هستند که خطوط قرمز را با منطق های بنی اسراییلی خود تعیین می کنند و حق استفاده از فضای آزاد انسانی را با وعد و ، وعید سر خرمنی مذهبی ، در اختیار خود قرار می دهند و در نهایت تا بدآنجا پیش می روند که این اجازه را به خود داده و می گویند . دهانت را می بویم مبادا گفته باشی دوستت دارم .
مربوط به موضوع های: اجتماعی, خانه رایمند, سیاسی, عمومی, مذهبی | بر چسب ها: Add new tag, لذت جنسی, نیروی جنسی, نیروی عشق, نگاه افلاطونی به عشق و نیروی ج, جامعه ی استبدادی عشقی











salam
matalebesh aly bod estefade kardam
پاسخ
خواهش می کنم عزیز دلم . من خودم از منبعش خیلی استفاده کردم .
خسته نباشید.به من هم سربزنید
پاسخ:
مرسی چشم عزیزم…
aks sexi mikham
پاسخ
دوست من نیما ی عزیز آدرس و اشتباه اومدی داداش پیشنهاد می کنم مطلب رو یکبار دیگه با آرامش و به دور از اختلالات جنسی مطالعه کنی .
wow_u ajab adam jalebi hasty_eyval ____ vaghean afarin
پاسخ
الیکا خانم سلام خوبی ممنون از اظهار نظر شما دوست عزیز و محترم
بازم مثل همیشه لطف شما شامل حال ما شد درود بر شما بازم به ما سر بزن
Salam
Inham yek didgah ast chon aflaton gofte( ke agar gofte bashad va mansoob be aflaton nabashad) dalil bar kamelan dorost boodan an nist hala chera darj konande akhar kar natijegiry khdash ra asl aflatoony daneste va nazarei badi ra mansookh va …bayad az khdeshan porsid vali man mikhaham bedanam bein tahajor va tamadon cheghadr faseleast va be che chiz tahajor ya tamadon migoyand akhar kalam magar ensan avalei lokht zendegi nemikard che avameli baes shod be samt poshesh beravad? joz malekeiat khososi dar ebteda chiz digary nabood va in ghese sare deraz darad.
پاسخ
نادر خان سلام و عرض ادب ممنون از اظهار نظر شما
دوست من ما مطلبی را از سر هوس ننوشته ایم و آنرا به افلاطون حواله نکردیم بلکه اصل منبع مطلب از کتاب ضیافت افلاطون به ترجمه ی محمود صناعی چاپ شده توسط نشر جامی می باشد که برداشتی شخصی را نیز در انتهای آن به آن اضافه کردیم
و در ضمن مابین تحجر و تمدن موضوعی است بنام تجدد دوست من نادر عزیز یک سوال از شما دارم با صداقت به خودت جواب بده آیا کشوری به مانند آمریکا آیا بیش از چهارصد سال است به وجود آمده ولی امروز عنوان سرزمین فرصتها و آرامشها و آسایشها و رویا ها و…. بدون تمدن تیدیل شده که رفتن و دیدن این رویا برای من و تو به رویایی تحجر گونه تبدیل گشته
شبهایت به شادی روزهایت در پناه آزادی
یکی دیگر از دلایلی که مخالفان همجنسگرایی و همجنسگراها می گویند این هستش :
همجنسگراها چون در روابط جنسی خودشون دچار محدودیت هستند و بخاطر شرایط جامعه نمی توانند با جنس مخالف رابطه جنسی داشته باشند ، بنابراین با همجنس خودشون به رابطه جنسی می پردازند !!!!!!!!!!!!!
بازم باید گفت که این مخالفان همجنسگرایی همه چیز را در نظر می گیرند الا یه واقعیت مهم را ، آنهم نوع خلقت ذاتی و گرایش جنسی همجنسگرایان را ، به همه موارد خارجی و غیر ذاتی همجنسگراها از شرایط جامعه و محدودیت در روابط جنسی و غیره اشاره می کنند اما به مهمترین و در واقع اصلیترین علت گرایش جنسی همجنسگرایان به همجنسشون هیچ توجه ای نمی کنند
اگر طبق این حرف مخالفان که می گویند بخاطر محدودیت رابطه جنسی انسان همجنسگرا میشه ، اولا چرا در تمام کشورهای اروپایی و امریکا و هر کشور دیگه ای که از نظر عرفی و شرعی روابط بین دختران و پسران هیچ مانعی ندارد و کسی هم کاری به کارشون ندارد ، یعنی بهتر بگم هیچ محدودیتی در روابط دوستانه و جنسی بین افراد وجود ندارد ، پس چرا این همه همجنسگرا هست ؟؟؟
دوما ، اگر به قول مخالفان همجنسگرایی که محدودیت در روابط جنسی را دلیلی دیگر بر همجنسگرا شدن افراد می دانند ، طبق گفته و نظر همین مخالفان باید همه مردم کشورهایی که مثل کشور ما بخاطر مسائل شرعی و عرفی روابط بین دخترها و پسرها اما و اگر دارد ، همه همجنسگرا بشوند !!!!!!!! پس چرا فقط عده کمی همجنسگرا هستند ؟؟؟
حالا به این نظر و این دلیل مخالفان اگر از هر دو زوایه نگاه کنیم می بینیم که اونجائیکه محدودیت روابط جنسی وجود ندارد بنابراین همه بدونه کوچکترین نگرانی و مشکلی می توانند با جنس مخالف رابطه داشته باشند ، ولی عده بسیاری هم هستند که با وجودیکه هیچ محدودیتی برای برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف ندارند ولی با همجنس خودشون رابطه عاطفی و جنسی بر قرار می کنند ، و یا بر عکسش از زوایه دیگه اونجائیکه بین رابطه دختر و پسر محدودیت وجود دارد و همه با توجه به اینکه همه بدون هیچ شک و توضیحی نیاز روحی و جسمی به رابطه جنسی دارند ، بخاطر همین محدودیت که نمی توانند براحتی با جنس مخالف رابطه برقرار کنند پس باید اکثریتشون با همجنس خودشون رابطه برقرار کنند ، ولی چرا با وجود این همه محدودیت در روابط جنسی در همچین کشورهایی فقط عده کمی و یه اقلیتی همجنسگرا هستند ؟؟؟
و حالا باید گفت که این مخالفان همجنسگرایی و همجنسگراها همیشه همه عوامل خارجی که بستگی به شرایط محیطی و اجتماعی و فرهنگی و سنتی دارد را می بینند ولی مهمترین علت و دلیل گرایش جنسی فردی به همجنسش را نمی بیینند ؟؟؟ !!!!
بله مهمترین و اصلیترین علت اینکه یه انسان در هر جای دنیا و با هر شرایطی باشد بازم به همجنس خودش کشش و میل جنسی دارد این هست که همجنسگرایان از همان دوران جنینی بخاطر عوامل و دلایل هورمونی که روی مغزشون اثر گذاشته و ناخواسته با گرایش جنسی به همجنس متولد شده اند ، می باشد . نه این دلایل و عوامل خارجی که مخالفان بر اثر روحیه و میل و کشش درونی خودشون می گویند بلکه همجنسگرایان هم بر اساس روحیه و میل و کشش ذاتی خودشون به همجنسشون گرایش دارند
همونطور که در چند پست قبل آخرین تحقیق دانشمندان سوئدی را گذاشتم که نشان دهنده این بود که طبق جدیدترین تحقیق مغز همجنسگراها با دگرجنسگراها متفاوت هست ، یعنی مغز مردهای همجنسگرا مثل زنهای دگرجنسگراست و برای همین هر دوشون از نظر روحی و عاطفی و جنسی به مرد گرایش دارند ، و مغز زنهای همجنسگرا مثل مردهای دگرجنسگراست و بخاطر همین هر دوشون از نظر روحی و عاطفی و جنسی به زن گرایش دارند خودش بیان کننده این واقعیت هست که همجنسگراها از نظر روحی و گرایشات جنسی با دگرجنسگرایان فرق دارند و بخاطر همین تفاوت روحی و روانی آنان هست که از نظر جنسی بر اساس گرایش ذاتی خودشون به همجنسشون کشیده می شوند
حالا در مورد این حرف و دلیل مخالفان که می گویند بخاطر محدودیت رابطه جنسی ، با همجنس رابطه برقرار می کنند بیشتر حرف بزنیم . با توجه با حرفهایی که بالا زدم خیلی با جرات و یقین می گویم که این حرف هیچ پایه درستی در مورد همجنسگرایان واقعی ندارد ، اما در مورد آن دسته دگرجنسگرایان که بخاطر همین شرایط جامعه از شرایط شرعی و عرفیش گرفته تا حرف مردم ، بخاطر اینکه فلانی اگه یه وقت فلان پسر رو با فلان دختر تو اون خیابون یا اون خونه یا اون پارک و یا هر جای دیگه نبینه و براشون حرف در نیاره و از طرفه دیگه بخاطر نیاز روحی و جسمی هر انسانی به رابطه عاطفی و جنسی شاید بناچار مجبور بشه بخاطر محدودیتهایی که مد نظر مخالفان هست به رابطه با همجنسش راضی بشه
اما خوب خوب خوب توجه کنید ، این در مورد دگرجنسگراهایی هست که گرایش جنسی به جنس مخالف دارند و فقط بخاطر همان محدودیتها از روی ناچاری و شهوت بر خلاف میل درونی و ذاتی خودشون با همجنسشون رابطه برقرار می کنند
در حالیکه اگه شرایط فرهنگی و فکری مردم در مورد روابط جنسی و دوستی دو جنس مخالف مثل شرایط فعلی کشور ما نبود و از طرفه دیگه اگر از نظر شرعی و عرفی هم هیچ محدودیتی نبود همین دگرجنسگرایان هیچ وقت بخاطر اون محدودیتها از روی ناچاری به همجنسشون رضایت نمی دادند ، و در واقع اینها دگرجنسگرایانی هستند که یا از روی ناچاری یا از روی شهوت یا از روی کنجکاوی یا بخاطر تجربه با همجنسشون رابطه بر قرار می کنند ، اما اما اما اما یه همجنسگرای واقعی هیچ وقت از روی ناچاری یا از روی شهوت یا بخاطر تجربه با جنس مخالفش رابطه جنسی برقرار نمیکنه چونکه اصلا به جنس مخالفش تحریک نمیشه حتی در بدترین شرایط مثل همین کشور خودمون که ممکنه اعدام بشوند باز نمی توانند از آن گرایش ذاتی و روحی و درونی خودشون فرار کنند
ولی متاسفانه این همین دگرجنسگراهایی هستند که بخاطر همین محدودیتها گاهی با همجنس خودشونم رابطه بر قرار میکنند و فکر میکنند چون خودشون توانسته اند بر خلاف میل جنسی خودشون که به جنس مخالف هست با همجنس خودشونم رابطه برقرار کنند بنابراین همجنسگراها نیز می توانند و باید با جنس مخالف رابطه بر قرار کنند ، و در واقع اینها همجنسبازند که با همجنسگراها فرق دارند
چون همجنسگراها ذاتا بخاطر همان دلایل دوران جنینی با گرایش جنسی به همجنس متولد شدند و در طول دوران زندگیشون گرایش جنسیشون تغییر نمیکنه ولی این دگرجنسگراها که با گرایش جنسی به جنس مخالف متولد شدند و تا اخر هم گرایش جنسیشون تعییر نمیکنه ولی گاهی بخاطر همون محدودیتها و نیاز جنسی حاظر میشن بر خلاف گرایش جنسی خودشون با همجنس خودشونم رابطه برقرار کنند که در واقع فقط بخاطر شهوت هستش نه بخاطر گرایش واقعی و روحی ذاتیشون و باید گفت اینها همان همجنسبازان هستند
و یادتان باشد بین همجنسگرا و همجنسباز فرق بسیار است ، همجنسگرا بر اساس روحیه و خلقت ذاتی واقعی خودش به همجنس گرایش دارد ، اما همجنسباز بخاطر شرایط و محدودیتها گاهی بر خلاف گرایش ذاتی و واقعی خودش فقط بخاطر دفع شهوتش با همجنس خودش رابطه برقرار میکند
این قسمت را بعد از نظر دوست خوبم هم . ج . گ اضافه کردم :
منظور اینکه محدودیت در روابط جنسی هیچ وقت باعث همجنسگرا شدن فردی نمیشه بلکه شخص همجنسگرای واقعی از همان دوران جنینی با گرایش جنسی به همجنس شخصتیش و روح و روانش شکل گرفته و بخاطر همان گرایش روحی و روانی و جنسیش به همجنس خودش گرایش دارد . ولی محدودیت در روابط جنسی می تواند یک شخص دگرجنسگرا را به رابطه جنسی با همجنسش سوق دهد ( البته اگر شخص دوجنسگرا نباشد ) که یا بخاطر همان محدودیت و شرایط خاص محیطی یه دگرجنسگرا با همجنسش رابطه برقرار میکنه که در این صورت به این دگرجنسگرا همجنسباز گفته میشود نه همجنسگرا و یا بخاطر تنوع طلبی جنسی در واقع همان بیماری که دوستم اشاره کرد که با هر کسیو هر شخصی که برایش هم فرقی نمیکند از چه جنسی هست رابطه جنسی برقرار میکند که در این نوع روابط همجنسبازانه کوچکترین جایی و نشانه ای از عشق و عاطفه و نیاز روحی و روانی به شریک جنسی نیست بلکه فقط همان نیاز جنسی و دفع شهوت افسار گسیخته شان مد نظرشان هست اما یک همجنسگرای واقعی اولا از نظر روحی و روانی و نیاز به همدم و عشق بر اساس گرایش جنسی ذاتیش به همجنسش گرایش دارد و تنها در کنار یه همجنسش هست که به آرامش روحی و روانی می رسد و ممکن است هیچگاه به رابطه جنسی هم موفق نشود بخاطر همان شرایط و محدودیتهای فرهنگی و عرفی و غیره اما از بودن در کنار همجنس خودش احساس آرامش درونی میکند .
*******************************************************
پاسخ
بهراد عزیز سلام و عرض ادب
ممنون از اظهار نظر شما مرسی
بهراد عزیز این اطمینان را به شما خواهم داد که بنده کاملا شرایط شما را درک می کنم و با تمام وجود به آن احترام می گذارم
در فلق بودم که پرسید سوار ؛ آسمان مکثی کرد .
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت ؛ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ؛ سر به در می آرد ؛ پس به سمت گل تنهایی می پیچی ؛ دو قدم مانده به گل ؛ پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد .
در صمیمیت سیال فضا ؛ خش خش می شنوی :
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ؛ جوجه بردارد از لانه نور و از می پرسی .
( خانه دوست کجاست ).
*روانشاد سهراب سپهری*
دوست عزیز از بابت کامنت شما در پست ( نیروی عشق نیروی جنسی با نگاهی افلاطونی ) بی نهایت سپاسگذارم نهایت استفاده از مطلب را بردم و در مقابل افکار شما با نهایت احترام سر تعظیم فرود می آورم .
دوست عزیز ما با اجازه ای یک طرفه شما را لینک کردیم لذا مایع مباهات و نهایت افتخار می باشد که این عمل طبق قانون سوم نیوتن از سوی شما صورت گیرد
اما در پاسخ به کامنت شما با نگاهی از سه اندیشمند اکتفا می کنم
انسان و آموزش :
سقراط گرچه با سوفیست ها از خیلی جهات مخالف بود ، به این اعتقاد عمومی پای بند بود . او نیز معتقد بود که تعلیم و تربیت بایستی انسان را شهروند بهتری باشد و در نتیجه او را به فرد خوشحالتری تبدیل سازد . ولی ، در حالیکه سوفیستها تاکید را بر فرد می گذاشتند سقراط شخص را در ارتباط با گروه مورد تاکید قرار می دارد . او می آموخت که ارزنده ترین چیزی که آدمی می تواند داشته باشد دانش است . او معتقد بود که دانشی این چنین از طریق رفع اختلافات فردی و کشف موارد مهمی حاصل می شود که مورد توافق کلیه اعضا می باشد.
این اعتقاد ، سقراط را بر آن داشت تا در شهر آتن بگردد و اعتقادات و اظهارات مردمی را که با او به صحبت می ایستادند به مبارزه بطلبد . او نشان می داد که بسیاری از معتقدات آنان به خاطر سطحی بودنشان ، خطا است . او سپس بحث را با تعمق بیشتر بر مطلب ادامه می دادتا به حقیقت اصلی مورد نظر برسد . شیوه بحث او ، شیوه دیالتکیک یا سقراطی شناخته شده بود . در این شیوه سقراط مطلبی را که طرف مباحثه عنوان کرده میگرفت و شروع به تجزیه و تحلیل آن میکرد تا بی پایگی آن را آشکار سازد . سپس بعد از اینکه طرف مقابل به سستی نظر خود پی برد . سوال کننده که سقراط بود با طرح یک رشته سوال ،حقیقت مطلب را از لابلای پاسخهای سوال شونده استخراج می کرد .
سقراط معلم بزرگی که عمر خود را وقف تعلیم و تربیت کرده بود . شاگرد مشهور او افلاطون ، واضع یکی از نخستین تئوری های مربوط به تعلیم و تربیت بود .
در جمهوریت که یکی از بزرگترین آثار افلاطون می باشد ، ما به نظام آموزشی بر می خوریم که به عقیده افلاطون ضامن سعادت و عدالت حکومت بود .
چون افلاطون معتقد بود که انسانها طبیعتا با هم متفاوت اند و لذا می بایستی آنها را با توجه به اختلاف ریشه ای شان در طبقات خاص خودشان قرار داد ، طرحی را در ارتباط با آموزش مردم اندیشد که این نیاز را مرتفع می کرد . به موجب این طرح مردم برای قرار گرفتن در یکی از سه طبقه انتخاب می شدند و آ موزش می دیدند.
در طول هیجده سال اول عمر یک پسرجوان ، او می بایست آموزش ژیمناستیک ، موزیک و ادبیات می دید .او در این دوره می آموخت که بخواند و بنویسد .بنوازد وترنم کند و نیز در مسابقات ورزشی بسیاری شرکت نماید . در مقطع هیجده سالگی ، آنهایی که از خود توانایی نشان می دادندوارد دوره دوم آموزش می شدند و آنهایی که چنین نبودند دوره آموزشی شان به پایان میرسد و به مشاغل پیشه وری و بازرگانی و نظایر آن اشتغال پیدا می کردند . جوانانی که در نظام آموزشی ابقا می شدند دو سال دوره نظامی گری می دیدند . در پایان دو سال ، یعنی در سن بیست سالگی ، آنهایی که معلوم میشد شایستگی و استعداد دوره آموزشی را ندارند به طبقه نظامیان می پیوستند ومسئولیت دفاع از کشور را عهده دار می شدند . بقیه وارد دوره آموزشی وسیعتری در رشته های فلسفه ، ریاضیات ،موسیقی ، علوم ، و سایر موضوع های فرهنگی می شدند .اینان کسانی بودند که در نهایت به رهبری جامعه می رسیدند .در این نظام افلاطون می کوشید که از دوره های آموزشی برای انتخاب مردانی شایسته جهت عهده دار شدن وظایف مختلف اجتماعی استفاده کند . واضح بود که افلاطون ، آموزش و پرورش را از وظایف حکومت میدانست .
این دولت بود که از آموزش پرورش حمایت میکرد و آن را زیر کنترل خود می گرفت و موظف میشد که مردان را برای خدمات مختلف در ساختار اجتماعی آماده سازد .افلاطون معتقد بود که اگر حکومت این نظام آموزشی را اجرا کند ، موفق خواهد شد جامعه مطلوبی را بسازد که در آن هر کسی به کاری مشغول می شود که برای آن مناسب تشخیص داده شده و آموزش لازمه را نیز دیده است و در نتیجه خود را موفق و زندگی اش را توام با سعادت می یابد .
ارسطو معتقد بود که هدف تعلیم تربیت بایستی ترغیب مردم به پارسایی باشد . او قائل به سه دوره آموزشی بود که با سه دوره زندگی فرد مطابقت داشت.دوره اول که از تولد تا هفت سالگی است باید به تمامی صرف پرورش بدن شود تا آن را برای دوره مدرسه آماده سازد . دوره دوم دوره رسمی مدرسه رفتن است که از سن هفت سالگی شروع میشود و تا سن بیست و یک سالگی ادامه دارد .این دوره شامل آموزش ادبیات ، موسیقی ژیمناستیک و نظایر آن می باشد .
برای ارسطو هم مانند افلاطون ، تعتیم و تربیت وظیفه حکومت بود و باید توسط آن نیز کنترل می شد . ارسطو دولت را مسئول آن میدانست که تصمیم بگیرد کدام کودک بعد از تولد باقی بماند و کدام ، به خاطر نقص عضو و ناهنجاری های دیگر ، معدوم شود .ارسطو همچنین معتقد بود که دولت مسئول این است که چه کس با چه کسی ازدواج کند تا مطمئن شوند که فرزند سالمی به دنیا خواهند آورد . از دید ارسطو ، حکومت بایستی از تعلیم و تربیت به عنوان وسیله ای برای توسعه شایستگی های شهروندانی که می توانند از کشور خود دفاع کنند و آن را مکانی بهتد بسازند استفاده کند.
موضعی که ارسطو و افلاطون اتخاذ کرده بودند ،موضعی که در آن بر تعلیم و تربیت به عنوان وسیله ای برای آموزش شهروندان تاکید می شد ،در زمان خودش تاثیر وسیعی در زندگی آتنیان نداشت . در عوض ، موضع سوفیست ها مبنی بر اینکه آموزش بر این است که تامین منافع شخصی در جامعه نقش نخست را داشتهباشد به شدت رواج داشت . فردانگاری وقت قرار نبود به خاطر چند فیلسوف از رواج بیفتد . مردم به فلاسفه گوش می کردند ولی منافع خودشان را دنبال می نمودند و طرفدار تحصیلی بودند که آنها را در زندگی اجتماعی موفق می داشت .مردم غرق رویاهای مربوط به موفقیت های شخصی بودند و حال و حوصله آن را نداشتند که به حرف فیلسوفان که پیشنهاد می کردند موفقیت و سعادت در دراز مدت بستگی به رفاه گروه دارد گوش دهند .