
براتعلی و دختر کدخدا ، اما براتعلی در فکر خشتک و مخمل

اینام دارو دسته ی دعوت شده تو عروسی براتعلی هستن
در دهات ما رسم است که داماد شب عروسی برای شگون باید خشتک شلوار خود را سر تا سر مخمل بدوزد و رد خور هم ندارد که این رسم قدیمی باید حتما اجرا شود . براتعلی یکی از هم ولایتی ها که خیال عروسی با دختر کدخدا را داشت ، به این منظور به شهر رفت و با وجود آنکه یک چارک مخمل برای این کار کافی بود لوطی گری اش گل کرد و یک متر مخمل عنابی را به قیمت گزافی تهیه کرده و به ده مراجعت کرد و همان شب مخمل را به مادرش داد و گفت یک چارک آنرا به خشتک شلوار او بدوزد و سه چارک دیگرش را در صندوق بگذارد .
شب عروسی فرا رسید و ریش سفیدهای روستا براتعلی را وسط انداختند و در حالی که اسفند دود می کردند او را با ( زالام زیمبو ) به حمام دامادی بردند . مدتی گذشت و (شا داماد ) با شلوار پاچه گشاد نوعی که خشتکش با یک چارک مخمل انابی خود نمایی می کرد از در حمام خارج شد و فریاد تحسین ریش سفیدهای ده که ( عجب مخملی ! ) و ( عجب سلیقه ای ! ) از هر طرف بلند شد .
طبق آداب و رسوم ده ، داماد را برای ادای نماز حاجت به مسجد بردند و براتعلی در ردیف عقب پشت صف آخر قرار گرفت . در آخرین سجود نماز که طولانی و خسته کننده بود براتعلی سرش را روی مهر گذاشت که نا گهان یکی از بچه های شیطان ده ، یواشکی داخل شبستان مسجد شد و با تیغ ژیلت درزهای مخمل شلوار براتعلی را بطوری که هیچکس متوجه نشود برید ! نماز به پایان رسید و چون منزل کدخدا دور بود همه با عجله از مسجد خارج شدند و با فانوسهای متعدد عازم منزل عروس گردیدند و پارگی شلوار داماد در تاریکی شب ، توجه هیچ کس را جلب نکرد و حتی خودش هم از ذوقی که داشت متوجه این مسئله ی مهم نگردید .
بعد طی مسافتی به منزل عروس رسیدند و صداهای دهل و کرنا ، ورود شا داماد را اعلام نمود و چندین گوسفند قربانی شد و در حالی که نقل و نبات نثار قدوم داماد می کردند او را به صدر مجلس ، پهلوی عروس خانم راهنمایی کردند و براتعلی رسما در مجلس جلوس فرمود !
داماد برای آنکه خودی گرفته باشد به طرز بی سابقه ای نشست تا مخمل کذایی را به همه نشان دهد غافل از اینکه بچه های شیطان کاری کرده بودند که در انظار از مخمل بیشتر جلب توجه می کرد .
براتعلی یک وقت متوجه شد که صدای تحسین از هیچ کس بلند نمی شود ، در حالی که چشم همه به شلوار وی دوخته شده و مجلس در بهت حیرت فرو رفته است ! در این موقع براتعلی سینه اش را صاف کرد و برای آنکه ثروت خود را به رخ اهل ده بکشد با صدای متکبرانه ای گفت : اینکه اینجا می بینید تازه یه چارکش بیشتر نیست سه چارکش را گذاشتم خانه !! چشمهای همه از شدت تعجب از حلقه در آمد و لبخندی صورت اهل مجلس را فرا گرفت .
براتعلی که از حرکات حضار متعجب و حیران شده بود تصمیم گرفت خودش هم نگاهی به مخمل بیندازد ولی همین که خودش هم نگاهی به مخمل کرد از شدت خجالت از جا بلند شده و سر خود را پایین انداخت و رفت و رفت و رفت و همان رفتنی بود که دیگر هیچ کس او را در آن ده ندید .
برداشتی شخصی :
شاید نمونه ی آقای براتعلی نمونه ای لطیفه گونه باشد از گذشته برای ما در حال حاضر اما در همین حال می توان از داستان آقا براتعلی یک همسان سازی در شرایط طبقه ی غنی و توانمند جامعه ی امروز ایران تصویر سازی کرد . زیرا داستان براتعلی داستانی از غرور زیاده خواهی ، فخر فروشی و… را برایم تداعی می کند .
چندی پیش مطلبی را در مورد برگزاری مراسم عروسی در هتل بزرگ تهران می خواندم با این مظمون :
هتل بزرگ تهران در طی برگزاری مراسم عروسی طبقه ی عیان جامعه در طول یک سال کاری در طرحی ابتکاری و اقتصادی در سال بعد از صد عروس و داماد منتخب سال گذشته برای برگزاری مراسمی بنام سالگرد ازدواج اقدام به دعوت از آنها در جشنی می کند که از تعداد صد عروس داماد فقط پانزده زوج حضور به عمل می آورند !
وقتی مسئولین هتل مسئله را پیگیری می کنند متوجه می شوند هشتادو پنج زوج از هم جدا شده و متارکه کرده اند وقتی که مسئله را ریزتر می کنند متوجه مسئالی مانند مسئله ی آقای براتعلی نام البته با در نظر گرفتن شرایط حال در قرن بیست و یکم می گردند .
مثلا مهریه ی دختری چیدی هشت هزار متر سکه تمام بهار آزادی با الگو گرفتن از ارتفاع قلعه ی اورست بوده یا دختری دیگر خواستار صد کیلو بال پشه برای مهریه ی خود بوده و مسئالی از این قبیل .
براستی آدمی که با خلوت افکار خود خلوت می کند هنوز وجود آقا براتعلی نامها را در قرن بیست و یکم در ایران جهان سومی اما با پیشینه ای چند هزار ساله را مشاهده می کند .
در یک کلام : براتعلی همون براتعلیه اما مخمل خشتکش تبدیل به کت و شلوار مارک دار شده و خرش تبدیل به سانتافه و لکسوز و ایکس تری و کمری و غیره شده .
البته لازم به ذکر که من خودم شخصا عاشق نظام سرمایه داریم اما سرمایه داری که یه ظرف بزرگ انسانی رو تو وجود خودش داشته باشه بلانسبت همه سرمایه داران با ظرفیت.
نظر شما چیه دوستان عزیز ؟
راستی : اینم براتعلی قرن بیست و یکمیه
شبهایتان به شادی روزهایتان در پناه آزادی
12-10-1387

خیلی خوب بود
پاسخ
سلام دوست عزیز ممنون از اظهار نظر شما
خواهش می کنم .