در فرهنگ لغت زبان عربی معنی کلمه ی غزوه (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) بیان شده و اضافه شده که شکست در جنگ به این معنی است که هیچگونه غنیمتی به دست نمی آید در حقیقت غزوه یکی از رایج ترین شیوه های ایجاد ثروت بود .

کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش ))
وعده ی قنائم و زندگی در بهشت ، نشانه ی تحقق جاه طلبی های مشروع مسلمانان بود حضرت محمد کسی بود که موازنه ای ظریف میان ممکن ها و غیر ممکن ها میان خطرها و موفقیت های به ظاهر غیر ممکن برقرار می کرد او همچنین کسی بود که به پیروان خود امید زندگی بهتر می داد . پیروانی که مصمم بودند جهت گیری ، تفکر ، آرمان نو بکار ببندند خداوند مسلمانان مانند پیامبر خود می دانست که ثروت های دنیوی انگیزه هایی بی اهمیت نیستند گذشته از اینها نو گرویدگان مسولیت اقتصادی اعضای خانواده خود را عهده دار بودند و اسلام به آنها نوید زندگی بهتر ، مادی و معنوی داده بود مژده ی غنائم جنگی خواست مشروع مجاهدان را مبنی بر زندگی بهتر برآورده می کرد مانند (( خداوند به شما غنائم بسیاری وعده کرده است که به آن دست می یابید و این را برای شما پیش انداخت . )) آری وعده ی غنائم و کسب ثروت و زنان و زندگی در بهشت نشانه ی تحقق جاه طلبی های مشروع مسلمانان بود حضرت محمد بعنوان رهبر نظامی و معنوی در پی این بود که به اصطلاح شیوه ی گرفتن غنیمت از جان و مال و ناموس شکست خوردگان را انسانی تر کند که سپاهش علیه او دست به قیام زدند به مانند جنگ حنین که بعد از فتح مکه در سال هشتم هجری اتفاق افتاد . فاتحان غزوه این را حق خود می دانستند که مردان را به قتل برسانند زنان و کودکان را به بردگی بگیرند زنان بعنوان غنائم جنگی نسبت به سنشان یا بعنوان برده به فروش می رسیدند یا اینکه بعنوان مادر بچه های فاتحان از نیروی کار او استفاده می کردند یا اگر زنی جوان بود آن فاتح بصورت صیغه با او همبستر می شد در کل زنان برده در اکثر مواقع برای ارضای جنسی و کار خانگی و تولید مثل استفاده می شد .
حال به داستانی در قبل از اسلام و جاهلیت ولی در معنای کلمه ی غزوه و در دوران بی قانونی اشاره ای می کنم که از زبان عمروبن معد یکرب از جنگجویان دروه ی جاهلیت که برای عمر شرح داده بود اشاره ای می کنم . (( روزی با سوارانی از بنو زبید برای غارت منطقه ی بنی کنانه رفتیم به گروهی بر خوردیم که برای قدم زدن شبانه بیرون آمده بودند چند توبره ی اسب ، چند ظرف پر از غذا خیمه های چرمی قرمز ، و تعدادی بز آنجا بود . پس از اینکه قنائم خود را بدست آوردیم ، من به یکی از بزرگترین چادرها ، که از دیگر چادرها کمی جدا بود رفتم . در آنجا زن بسیار زیبایی یافتم که روی فرش نشسته بود . وقتی وی ، من و سوارانم را دید اشک هایش سرازیر شد . علتش را پرسیدم . وی گفت : من برای این می گریم که دختر عموهایم از این مصیبت فرار کرده اند و من به آن گرفتار شده ام من آنچه را او گفته بود باور کردم و از او محل دختر عموهایش را پرسیدم . او گفت ! آن پایین در دره . فورا به یاران خود دستور دادم آنجا بنشینند تا من برگردم به اسب خود مهمیز زدم و با شتاب به بالای تپه رسیدم وقتی عمرو به بالای تپه رسید فهمید گول خورده است ((( نکته : عجب زن زرنگی بوده است ))) در آنجا مردی جوان با موهای بور و موژه های بلند نشسته و مشغول تعمیر کفش هایش بود شمشیرش جلویش افتاده و اسبش در کنارش بود . زمانی که مرا دید دست از کار کشید ایستاد و شمشیرش را برداشت و از تپه پایین آمد وقتی دید چادرش با مردان سواره محاصره شده است سوار بر اسب شد و در حالی که زیر لب اشعاری بر زبان می راند به طرف من آمد . جنگی تن به تن میان عمرو و آن مرد جوان جنگجوی بی نظیر بنام ربیعه بن مکدم که در حقیقت همسر آن زن جوان بود در گرفت عمرو شکست خورد و بار دیگر حمله کرد و غنائم زیاد و همسر آن مرد را تصاحب کرد وقتی آن مرد از آنچه اتفاق افتاد با خبر شد سوار اسب برهنه شد و فقط با یک نیزه ی بدون نوک به تعقیب آنان پرداخت او دوباره بر عمرو پیروز شد و از او خواست که همسرش را پس بدهد به این ترتیب ربیعه موفق شد دوباره همسرش و غنائم جامانده پس بگیرد و به قبیله اش برگردد .

کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) همین چیزی که می بینید

کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) بخاطر چندتا شتر و ... بی ارزش
برداشتی شخصی :
كورش كبير
براستی که ایرانی برازنده چنین است .
کورش کبير اولين پادشاه هخامنشي ، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان (ويل دورانت، ويکتورهوگو،کنت گوبينو، هگل، شاتوبراين ، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسويه، ناپلئون، دانيل روپس،گيرشمن و…)محترم است .در دوران باستان نيز بسياري از انديشمندان ( مانند افلاطون،فيثاغورث، هرودت ، گزنفون ، ديودور سيسيلي و … ) او را ستوده اند. كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين ( که برخي او را بدليل سخن گفتن خداوند با وي «و قلنا يا ذا القرنين» پيامبر الهي مي دانند ) است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است . ازجمله معروفترين اين محققان مي توان به افراد زير اشاره کرد : مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسير البيان ( ترجمه تفسير سوره کهف از باستاني پاريزي ) ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــآيتالله العظمي ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسيرنمونه ( مانندقرائتي ، امامي ، آشتياني ،حسني ، شجاعي ، عبدالهي و محمدي ) ــ تابنده گنابادي در کتاب سه داستان عرفاني از قرآن ــ آيت الله مير محمد کريم علوي در تفسيرکشف الحقايق (با ترجمه عبدالمجيد صادق نوبري)ــ حجه الاسلام سيد نورالدين ابطحي درکتاب ايرانيان در قرآن و روايات _ دکتر علي شريعتي در کتاب بازشناسي هويت ايراني اسلامي ــ سيد صدر بلاغي در قصص قرآن _ جلال رفيع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفي زاده در کتاب از کورش هخامنشي تا محمد خاتمي ــ منوچهر خدايار در کتاب کورش در اديان آسياي غربي ــ آيت الله سيد محمد فقيه استاد اخلاق و عضو مجلس خبرگان دوم _ استاد محيط طباطبايي _ حجه الاسلام شهيد هاشمي نژاد _ سر احمد خان بنيانگذار دانشگاه اسلامي عليگر هند. قاسم آذيني فر در کتاب کورش پيام آور بزرگ صفحه 89 مي گويد: خواجه عبداله انصاري در تفسير ادبي عرفاني خود در سوره کهف پس از آيه « انا مکناه له في الارض = ما او رادر زمين نيروي بسيار داديم» اين دو را يک نفر مي شمارد .دکتر فريدون بدره اي درکتاب کورش در قرآن و عهد عتيق پس از يکي دانستن کورش و ذوالقرنين ازشيخ محمد باقرکمر ه اي شارح اصول کافي کليني (از کتب چهارگانه شيعه) روايت مي کند که: اميرالمومنين علي(ع) خود را مانند ذوالقرنين دانسته و به اين همانندي افتخار کردده است. كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان ومسلماناناز جنبه آسماني و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا ـ دانيال نبي ـ حزقيال ــ ارمياي نبي ) از او به عنوان حضرتمسيح ، بت شکن ، فرستاده پروردگار ، چوپان خدا ، دست خدا،شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
درصحف عزراي پيامبر ( حضرت عزير ) آمده است : کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه اي براي او در بيت المقدس بسازم . ابوريحان بيروني (قرن 4 هجري) و غياث الدين خواند مير ( قرن 6 هجري در کتاب حبيب السير ، جلد يک ، صفحه 136) از او بعنوان باني بيت المقدس ومسجد الاقصي ( يا همان قبله نخست مسلمانان ) نام مي برند . در تفسير قرآن ابوالفتح رازي آمده است : که خداي تعالي بر زبان بعضي پيغمبران امر کرد پادشاهي از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردي بود مومن . مسعودي درکتاب مروج الذهب،صفحه606 مي نويسد : اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيساي مسيح طالع شده بود ، ديده بود… وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند…در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.
آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ درپاسارگاد طرحي گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايي دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازهاي كوچكتر كه آن هم از نياكان يا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است .
پس از اسلام در دوران پادشاهي اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجري خورشيدي ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدي در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابي از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتي از قرآن به خط ثلث نگاشتهاند. (دکتر رضامرادي غياث آبادي در کتاب نقش رستم و پاسارگاد ) . قبله نمايي نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند . در زمان گذشته نوشته اي در آرامگاه به خط ميخي بوده كه متن آن ، چنين است :
« اي رهگذر، من كوروش هستم كه پادشاهي جهان را به پارسيان دادم ، به مشتي خاك كه پيكرم را دربرگرفته رشك مبر .»
پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دليل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نامهاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان ، گور مادر سليمان ، گور سليمان(ع) ،مشهد ام النبي ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده اند . همچنين بر روي تپه مشرف به آرامگاه باقيمانده يك دژوجود دارد كه به نام تخت سليمان معروف است.
حاج ميراز حسن فسائي (در کتاب فارسنامه ناصري صفحه 301) مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يك نفر و پيامبر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند. که در هر صورت (چه سليمان نبي، چه مادر او، چه جمشيد و چه کورش) نشان دهنده الهي و سپند بودن صاحب آرامگاه است. در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجستهاي از كوروش كبير باقيمانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايي آسماني تراشيده شده است . نكته جالب است كه ايرانيان از زمان باستان تاكنون اين پيكره را مقدس ميدانند و با اينكه پيكره هاي ديگر در سراسر ايران در اثر ناداني آسيب ديده استهيچ كس جرأت نداشته به اين پيكره اهورايي آسيب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن اين پيكره در ميان مردم بومي باقي است . (دکتربهرام فره وشي در کتاب ايرانويچ) مردم محلي دستان او را رو به قبله و در حالت نيايشمي دانند . تا چند دهه پيش ، مراسم روز تاسوعا و عاشوراي حسيني اهالي دشت مرغاب در دورا دور آرامگاه پاسارگاد انجام ميشد و مردم منطقه نذرهاي خود را تقديم آرامگاه ميكردند و آن را همانند امامزادهها با پارچههاي رنگي و قفل ميپوشاندند . ( دكترباستاني پاريزي در كتاب كوروش ذوالقرنين )آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبي مقدس و شفابخش به شمار مي آمد . ( دکترعليرضا شاپور شهبازي در کتاب پاسارگاد ) دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهاي فارس در صفحه 88 مي نويسد : در روايتهاي اسلامي هم از مقدس و آسماني بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زير :
1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخري بهسال 320 هجري ) صفحههاي 109 و 141
2 ـ حدود العالم من المشرق الي المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131
3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهاني به سال 367 هـ ) صفحههاي 113 و 123
4 ـ نزهت القلوب ( حمداله مستوفي به سال 740 هـ ) صفحه 178
در كتاب شيراز نامه نوشته زركوب شيرازي ( سال 740 هـ ) درصفحه 144 آمده است:
« نقل است كه : شيخ محمدبن يزيد عروس ( هم زمان با مأمون 218 ـ 198 هـ . ق ) نقل فرمود كه در عهد او جمعي از زهاد و عرفا بيت المقدس به شيراز آمدند و طلب متصوفه و ائمه شيراز ميكردند . ايشان را به من حواله كردند . سؤال كردم كه سبب آمدن شما به اين طرف چه بود و باعث اين نهضت چيست ؟ گفتند كه : مادر بعضي از اخبار خواندهايم كه در شيراز به طرف حوامه شهر مسجدي هست كه آن را مسجد سليمان (يا همان آرامگاه كوروش ) ميگويند و در بعضي كوهستان كه در برابر مسجد است، چشمه اي هست و آن به چشمه مرغان (يا همان دشت مرغاب ) مشهور است . سليمان نبي آن مسجد بنا كرده و آن چشمه از آثار قدم او پديد آمده . هر كس كه در آن آب وضو سازد ودر آن مسجد دوگانهاي بگذارد ، حق سبحانه و تعالي حاجات دين و دنيايي او برآورده گرداند. ما به اين بيت متوجه گشتيم تا زيارت مسجد دريابيم .»
در پايان بد نيست نگاهي داشته باشيم به گفتار استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايراني همانگونه که مکلف است درصورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم بهزيارت کورش که پايگاه مليت ايراني است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايراني بودن بلکه به جهت زيارت فردي که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است .
مربوط به موضوع های: 1, اجتماعی, خانه رایمند, سیاست, سیاسی, عمومی, مذهبی | بر چسب ها: منشور حقوق بشر, کوروش کبیر, کتاب مقدس, آزادی, امپراطوری هخامنشی, انجیل, اسلام, اعراب, حضرت محمد, داریوش کبیر, ذوالقرنین, عمر

دوست گرامی من وبلاگ سومی راه اندازی کرده ام با نام همه چیز اینجاست که مایلم به آن سری زده و نظرتان را در مورد آن بدهید و اگر مایل باشید من را با نام:
همه چیز اینجاست لینک کرده و به من اطلاع دهید
درضمن در این وبلاگ با مطلبی در باره:
اسم شركت های مهم كامپیوتری چگونه انتخاب شد؟ بروزم امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشید
بدرود پاینده ایران نوشین .
*************************************************************
پاسخ
درود بر شما نوشین عزیز
چشمممممممممممممم حتما خدمت می رسیم و عرض ادب می کنیم
ضمنا وبلاگ سوم شما با نام ( همه چیز اینجاست ) به جمع هم اندیشان رایمند اضافه گردید .
زنده باد کوروش کبیر
درود بر کوروش که بعد از گذشت این همه سال باز هم ازش به نیکی یاد می شه.
کوروش واقعاً باعث سر افرازی ایرانیان در جهان شده.
زنده باد ایران و ایرانی.
************************************************************
پاسخ
درود بر تو امین عزیز
و درود بی پایان تاریخ برای پدر ایرانیان کوروش کبیر
تا تاریخ بشری وجود دارد به نیکی از کوروش بزرگ یاد خواهد شد
تردید نکن حتی برای یک لحظه
اطمینان دارم .
*************************************************************
پاسخ
درود بر شما امین عزیز
صد درصد اطمینان داری ؟
من اطمینانم رو با درصد اندازه گیری نمی کنم معمولاً با آره یا نه می گم.
اینجا هم میگم آره.
************************************************************
پاسخ
خسروان صلاح مملکت خویش بهتر دانند
ما ایرانیان کوروش و زردشت را داریم دیگر این دیوانگان از بند گسیخته عرب نیمه وحشی زن باره پسر بچه باز رو میخواهیم چه کنه .
**************************************************************
پاسخ
درود بر شما نوشین عزیز
با این حس و عرق ملی دو آتشه
درک می کنم تمام احساست را و در مقابل آن سر تعظیم فرود می آورم
مبادا چنین هرگز آیین من/سزا نیست این کار در دین من
که ایرانیان را به کشتن دهم/خود اندر جهان تاج بر سر نهم
به راستی اگر حاکمان فعلی ایران کمی به این بند می اندیشیدند چه می شد.
***********************************************************
پاسخ
خدایش زیبا اظهار نظر کردید ابی جان
داداش گلم شعر از کی بود ؟
شاهنامه، رزمِ رستم و اسفندیار
**************************************************************
پاسخ
آره براستی به زیبایی اشاره کردید
روح اسلام با وحشی بازی از جنس عربی ممزوج شده.. فکر نکنم به این آسانی ها بتونن این دو از هم طلاق بگیرند .
***********************************************************
پاسخ
سلام دوست عزیز
به اینجا خوش اومدی
ممنون از اظهار نظر شما
آره خدایش راست گفتی فکر نمی کنم این دو خصلت بتونن به این راحتی از هم جدا بشن
چون هر دوتاشون یه جورایی مکمل و همجس یکدیگرند .
دین افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند
باشد که رستگار شوید.
جمله مال خودم نبودا. من از این استعدادها ندارم
************************************************************
پاسخ
داداش از هر کسی که بود خیلی زیبا بود نیما جان
درود بر شما