از نظر افلاطون :

دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو )
جهانی که ما از طریق حواس خود مشاهده ، لمس و تجربه می کنیم واقعی نیست بلکه رو گرفت جهان حقیقی است . در روگرفت جهان ما به وفور می بینیم که اشیاء به طور دائم در حال تغییر . آمدن و رفتن هستند . این جهان مملو است از اشتباه ، نقص و شر . چنین جهانی وجود دارد و ما نیز دائما آنرا تجربه می کنیم ولی حقیقت ندارد . از نظر افلاطون جهان دیگری وجود دارد که حقیقی است و مامن حقایقی است که تمامی تجربه های مرتبت به این دنیای ما از آنها تقلید و رونوشت شده است او آن جهان را جهان مثل نامید و معتقد بود که در جهان مثل ، مثلا درختی وجود دارد که تمامی درختان این دنیای غیر واقعی رونوشت آنند خانه ای هست که کلید خانه های دنیای روزمره ی ما از روی آن ساخته شده است . وبالاخره نتیجه گیری می کرد که هر آنچه در دنیای غیر واقعی که مورذ مشاهده ی ما است وجود دارد . روگرفت مثالی است که در جهان مثل قرار گرفته است . مثل از نظر افلاطون از هر حیث کامل و لایتغیر بودند و مرگ ونابودی در آنها راه نداشت گذشته از مثل ، اصل دیگری نیز در جهان وجود دارد این اصل (( ماده )) می باشد . بین ماده و مثل تفاوت عمیقی هست . ماده را می توان ماده ی خامی دانست که مثل بر روی آن نقش می بندد . بگذارید اینجا کار مجسمه ساز را مثال بزنیم فرض کنیم که مجسمه سازی می خواهد از تصویری که در ذهن دارد مجسمه ای بسازد در حال حاضر این تصویر مستقل از تمامی سنگهای مرمر جهان در ذهن مجسمه ساز وجود دارد . ولی برای اینکه مجسمه ساخته شود به یک قطعه سنگ مرمر احتیاج است تا دیگران بتوانند توسط حواسشان مجسمه را ببینند لذا مجسمه ساز یک قطعه سنگ مرمر را بر می دارد و تصویری که در ذهن دارد روی آن پیاده می کند مجسمه ای را خلق می نماید . مرمر بعنوان ماده ی خام تجسم بخش تصویر ذهنی مجسمه ساز می شود مجسمه ساز ممکن است مجسمه های متعددی بسازد بدون اینکه کوچکترین اثری در ذهنیت او داشته باشد . اقلاطون تصور می کرد که جهان نیز به همین منوال ساخته شده است . تمام آنچه را که در طبیعت توسط حواسمان تجربه می کنیم وجود خود را مدیون نفوذ جهان مثل بر روی ماده هستند . جهان محسوس جهان واقعی نیست بلکه ترسیم جهان واقعی بر روی ماده است . بدین سان تمامی اشتباهات ، تمامی تغییرات و تمامی نقایص معلول ماده است نه مثل ، به نظر افلاطون عالم مثل معماری هست بنام دمیورژ که جهان مثل را با ماده می آمیزد درست همانطور که مجسمه ساز برای ساختن مجسمه ، تصویر ذهنی خود را روی سنگ مرمر پیاده می کند . دمیورژ از همه ی چیزها تصور کاملی دارد و توده ی عظیمی از ماده نیز در اختیار او است افلاطون هرگز به ما نمی گوید که دمیورژ ، مثل و ماده در اصل از کجا آمده اند موقعی که فراگرد خلق شروع می شود همه ی این مصالح آماده ی کار می باشد . هر وقت دمیورژ مثالی را در تماس با ماده قرار می دهد موجودی خلق می گردد . در حقیقت از یک مثال تعداد کثیری شی ء به وجود می آید . مثلا از درخت بلوط فقط یک مثال کامل در عالم مثل وجود دارد در صورتی که در جهان شناخته شونده با حواس از درخت بلوط میلیونها درخت وجود دارد . این قاعده در مورد تمام موجودات عالم صادق است . جهان حواس ترکیبی از مثال کامل و ماده است مثال از این ترکیب که هیچ گونه تاثیری نمی پذیرد و همچنان کامل و لا یتغییر به بقای همیشگی خود ادامه می دهد افلاطون را فیلسوف ایدئالیست ( معتقد به اصالت معنی و روح ) می شناسند زیرا او معتقد بود که جهان واقعی جهان مثل و یا تصورات است بعضی از شاگردان فلسفه می گویند که درستر بود افلاطون را به جای فیلسوف ایدئالیست فیلسوف ایدئائیست می خوانند چه مرکزی است علائق فلسفی او در ایده ها خلاصه می شود . ولی ما چه او را ایدئالیست بخوانیم و چه ایدئائیست در اعتقادمان به این اصل که افلاطون باور استواری داشت که جهان قلمرو مثل کامل و و لایتغییر و نیز ماده می باشد خللی وارد نمی کند . برای افلاطون جهان مثل جهان واقعی و راستین بود و جهخانی را که با حواس خود می شناسیم جهان غیر واقعی و روگرفت جهان واقعی تلقی می گردید . با ترسیم مثل بر روی ماده ، جهان عظیمی از اشیاء بی شماری تولید می شود . افلاطون معتقد بود که تمامی نقایص جهان محسوس ناشی از این واقعیت است که انطباع مثل که از صفت کامل سود می برد بر ماده غیر ممکن است . ماده ناقص است و از این رو است که مثل راتا حدی تیره می سازد و از شکل اصلیش خارج می کند .
نظریه ارسطو :

دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو )
بطوری که دیدیم دموکریتس و اتمیست ها جهان را بر حسب اتمهای متحد الشکل و متحرک تفسیر می کردند . افلاطون نیز جهان را بر حسب مثل کامل که تا حدی بر روی ماده اثر می گذاشت تعریف می نمود . ارسطو ، فیلسوفی که از میان بزرگترین فلاسفه ی جهان ، در کنار افلاطون قرار می گرفت می کوشید درباره ی تکوین جهان به تبعینی دست یابد که حد فاصل بین افلاطون و اتمیست ها باشد . ارسطو مایل بود که وجود ماده را تایید کند . او به عنوان شاگرد افلاطون همچنین باورداشت که مثل وجود دارد و سعی می کرد این دو تفکر را به طریقی به هم بیامیزد که از راه حل پیشنهادی افلاطون قانع کننده تر باشد . مسئله ی او در اینجا این بود که چگونه مثل لایتغییر ، کامل و ازلی را بر روی ماده ی بی جان مرتسم سازد ؟ در پاسخ این معضل او به این تصور دست یافت که مثل ( بنا به اصطلاح افلاطون ) ، یا صور ( بنا به اصطلاح خود ارسطو ) در خارج و فوق اشیاء به صورت امری ما بعد طبیعی قرار ندارد . بلکه هر چه هست در درون و در ذات موجودات می باشد . او می آموخت که اقتران صورت و ماده جنبه ی همیشگی و جاودانی دارد . لذا معتقد بود که جهانی که به وساطت حواس ما تجربه می شود ، بنا به قول افلاطون ، رو گرفت محض جهان واقعی نیست بلکه خود جهان واقعی است در اینجا صورت و ماده یکی است و هیچ یک را جدا از دیگری نمی توان تجربه کرد . تنها از طریق تفکر است که ما می توانیم این دو را سوای از هم به تصور درآوریم در غیر این صورت دو همیشه باهم هستند بگذارید برای مثال تخم درخت بلوط را در نظر بگیریم . تخم بلوط ترکیبی است از صورت و ماده . ما صورت تخم بلوط را که مشخصه ی تمامی تخمهای بلوط است به خوبی تشخیص می دهیم و هر وقت که چشم مان به تخم بلوط می افتد آنرا فورا باز می شناسیم . مورد مثال ما تخم بلوط به خصوصی است ، ما هرگز در تجربه ی خود صورت تخم بلوطی را که جدای از تخم بلوط مخصوص باشد مشاهده نمی کنیم . تخم بلوط مورد مثال علاوه برصورت دارای ماده نیز می باشد . صورت تخم بلوط سعی می کند که خود را در ماده بیابد و نتیجه ی این کنکاش تخم بلوطی است که ما در معرض تجربه ی خود داریم هرچه این تخم بلوط کامل تر باشد صورت آن بهتر تحقق و ترسیم گرفته است تخم بلوط ممکن است به درخت بلوط تبدیل شود . لذا تخم بلوطی که ما در دست خود داریم ماده است و صورتی که تخم مزبور می کوشد به آن تحقق بخشد درخت بلوط می باشد . وقتی که تخم بلوط کاشته شد و رشد یافت به تکاپو می افتد تا به درخت بلوط تبدیل گردد و صورت آن را در خود بیابد . به همین منوال ممکن است که درخت بلوط به تخته چوبهایی تبدیل شود که برای ساختن میز ، صندلی ، و سایر لوازم از این قبیل به کار می رود در اینجا درخت بلوط حکم ماده را دارد و اثاثه و مبلمانی که از آن ساخته می شود حکم صوری که درخت بلوط در صدد تحقق بخشیدن به آنها است در هر یک از این موارد ، از تخم بلوط گرفته تا درخت بلوط و مبل واثاثه ، وجود دو چیز محقق است : ماده و صورت . در کلیه ی مراحل هدفی که وجود دارد هم تحقق صورت است و هم ماده به منظور متحقق ساختن صورت بعدی . بدین ترتیب ملاحضه می کنیم که صورت هرگز تغییر نمی یابد و همیشه به یک شکل باقی می ماند . صورت تخم بلوط پیوسته تخم بلوط است و هرگز صورت تخم بلوط را به خود نمی گیرد . اما ماده چنین نیست . ماده در حین تغییر ، صور مختلفی پیدا نمی کند . ماده ی بلوط نخست صورت تخم بلوط ، و بعد صورت درخت بلوط و بالاخره صورت یک قطعه از مبلمان را می پذیرد این فرایند تا بی نهایت ، تا زمانی که تغییر متحقق می شود ادامه می یابد . ماده همیشه تحقق و تجلی گاه صورت است . ارسطو معتقد بود هر وقت که ما به جهان و طبیعت می نگریم هم ماده را می بینیم و هم صورت را . از نظر او هیچ ماده ای جدای از صورت و هیچ صورتی فارق از ماده وجود ندارد . ماده و صورت هر دو سرمدی و جاویدانند . آنها نه مخلوقند و نه زوال پذیر . ارسطو اعتقاد داشت که جهان را می توان بعنوان فراشدی تبیین کرد که در آن ماده دائما می کوشد خود را در صور مختلف که برایش امکان پذیر است متحقق سازد . اگر ما بخواهیم جهان را به درستی بفهمیم می توانیم آنرا به مجسمه سازی تشبیه کنیم که دست اندر کار ساخت و تولید مجسمه است . در حالی که این مجسمه ساز در فلسفه ی افلاطون مستقل از ماده ( در اینجا سنگ مرمر ) است در فلسفه ی ارسطو بل عکس متکی و مبتنی بر ماده ( سنگ مرمر ) می باشد . تصور ارسطو از یک مجسمه ی کامل صورتی که سنگ مرمر در صدد متحقق ساختن آن است،عملا در خود سنگ قرار دارد ( نه مانند فلسفه ی افلاطون در خارج از آن)بر اساس این تفکر ارسطو معتقد بود که هر شیء در عالم متشکل از چهار علت است . نخستین علت با تصور مجسمه که صورتی است در ذهن مجسمه ساز قبل از شروع کار تطبیق می کند . صورتی که قرار است روی سنگ تحقق یابد و ارسطو آن را علت صوری می نامد . دومین علت ، علت مادی است و این علت همان سنگ یا ماده ای است که مجسمه ساز قرار است روی آن کار کند . سومین علت ، علتی است که با آن مجسمه ساخته می شود واین اشاره به سازنده و وسایل ساخت دارد و آن را علت فاعلی می نامند و بالاخره علت چهارم علتی استکه قصد و منظور نهایی ساختن مجسمه را که نشستن روی آن باشد می رساند و ارسطو آن را تحت نام علت غایی معرفی می کند . از نظر ازسطو علل چهار گانه در تمام مراحل : تکوین ، تغییر ، رشد و شدن در کارند . او می گوید ما نبایستی هنرمند ( در این جا مجسمه ساز ) را جدای از ماده کازش ( در این جا تخته سنگ مرمر ) بدانیم بلکه بایستی او را بخشی از آن تلقی کنیم.فرض کنید شخصی خیال دارد مثلا پزشک شود . لذا می کوشد خودش را به چیز دیگری تغییر دهد تصور او از پزشک شدن (علت صوری ) : بدنش با تمام خصوصیات آن ( علت مادی ) : آن چه را که برای تحقق این هدف به کار می بندد( علت فاعلی ) : و بالاخره دلیلی که به موجب آن شخص مورد مثال خیال دارد از چیزی که بوده به پزشک تغییر یابد ( دلیل غایی ) دانسته می شود . در این مثال شخص مزبور در درون چیزی است که تغییر می یابد و چیزی می شود که به وجود می یابد . از دیدگاه ارسطو ، حرکت می بایست از طریق اتحاد صورت وماده تبیین کرد . زمانی که ماده در مقابل صورت مقاومت به خرج می دهد نتیجه چیزی می شود که از شکل عادی خارج و با اشتباه و شر مقرون است .با این حال باید دانست که ماده علی رغم این نقیصه ، که گاهی اتفاق می افتد ، به صورت کمک می کند تا به آنچه می خواهد تحقق بخشد . از آنچه پیشتر گفتیم روشن می شود که جهان جهانی صرفا مکانیکی نیست جهان او مانند جهان اتمیست ها توده ای از اتم نیست که دایم در حرکت باشد و اشیاء را تولید کند.جهان او جهانی است که وجه مشخصه اش یاری رساندن به مقاصدی است که ماده در تکاپوی تحقق آن است . در این جهان برای باشندگی گونه ای جدو جهد و کشمکش برقرار است . ما به چنین جهانی ، جهان هدفمند و غایت دار می گو ییم به جهانی که صرفا بر حسب تصادف بنا شده باشد . اگر قرار باشد تخم بلوط مرتبا بکوشد تا به درخت بلوط تبدیل شود و درخت بلوط نیز دایما درصدد این باشد که به قطعات تخته تغییر صورت دهد و نیز اگر بنا باشد این جریان ادامه یابد و دایما تکرار شود ، عاقبت کار به کجا خواهد کشید ؟ آیا این فراشد بالاخره در جایی متوقف خواهد شد ؟ آیا همه اشیاء جهان در قید این هستند که به چیز دیگری تبدیل شوند ؟ انتهای این زنجیره را در کجا باید جستجو کرد؟ارسطو برای این تسلسل قائل به پایان بود . او این پایانه را علت نخستین یا محرک بی حرکت نامید و آن را صورت خالص میدانست بدون هرگونه ماده و تعین . ما قادر نیستیم این پایانه را درک و تجربه کنیم ولی می توانیم درباره آن بیندیشیم .بدین ترتیب ، ما می توانیم در انتهای نهایی یک سو ، به ماده خالص و بدون صورت بیندیشم ودر انتهای نهایی سوی دیگر ، صورت خالص و بدون هر گونه ماده را مورد تفکرقراردهیم . ولی در هیچ حالتی قادر نیستیم هیچ یک از این دو را تجربه کنیم . جهانی که ما مشاهده و تجربه می کنیم جهان صندلی ها ،ستاره ها، زمین ، انسان ها و سایر چیزها جهانی است که در آن ماده و صورت با هم آمیخته اند . هر شیء در این جهان تحقق بالفعل صورتی است و ماده ای بالقوه برای تحقق صورتی دیگر می باشد . بدین طریق بود که ارسطو می کوشید مسئله مربوط به چیستی جهان را حل کند .
نگاه بهلول :
به قول معروف آدم وقتی مطالب فوق را می خواند نمی تواند در حضور قاضی پشتک بزند . فقط می توانم بگویم در منظومه ی شمسی یکصد و پنجاه میلیون سیاره وجود دارد که کره ی زمین یکی از این یکصد و پنجاه میلیون سیاره می باشد فقط می توانم در مقابل طراح و سازنده ی آن سر تعظیم و عرض ادب فرو آورم به یاد حرف بزرگی می افتم که می گفت : انسان در عین واحد چندین جهان و خدا را یکجا می سازد اما از ساختن و به وجود آوردن یک کرم در می ماند .
دستهبندی شده در: 1, اجتماعی, خانه رایمند, سیاست, سیاسی, عمومی, مذهبی | برچسبها: فلسفه, ماهیت جهان از دیدگاه فلسفی, سقراط, افلاطون, ارسطو, جهان, دنیا, مادی گرایی
سلام آقا کوروش. من این پست رو من تو توانمند هم خوندم.
خیلی خوب بود.
*************************************************************
پاسخ
سلام امین عزیز
آره داداش اون وبلاگ هم برای منه
فهمیدم. یعنی کاملاً معلوم بود.
تو اون هم موفق باشید.
*************************************************************
پاسخ
مرسی داداش
از تمام حرفها که بگذریم در قسمت آخر نگاه بهلول
من کاملا” با این حرف موافقم
اما اینجا باز یک نکته به عقل من میرسد
انسانها در عین واحد چندین جهان و خدا را یکجا میسازد اما همه اینها در تخیل ساخته میشود د نتیجه ساختش آسان است ولی ساختن یک کرم را باید در واقعیت انجام دهیم خوب معلومه که نمیتوانیم!!!
**********************************************************
پاسخ
سلام درود بر شما نوشین همیشه عزیز
آره خدایش خودمم با اون قسمت خیلی حال می کنم
درود بر شما
سلام،
بد نیست به وبلاگ بخش معرفی کتاب و آشنایی با منابع هم اضافه کنید، در راستای پستِ خانه ی رایمند کجاست.
*************************************************************
پاسخ
آره داداش خودمم یه زمانی خیلی بهش فکر می کردم
ولی یه دوست خیلی خوب دارم بنام کتاب های ممنوعه که لینکشو اینجا گذاشتم
در هر صورت ممنون از پیشنهادت .
دوباره سلام، یک سر به وبلاگ شخصی داریوش آشوری زدم دیدم یه مطلب جدید گذاشته، شاید خودتان دیده باشید امّا حیفم آمد اینجا نذارمش
http://ashouri.malakut.org/2009/10/post_64.html
**************************************************************
پاسخ
ممنون از لطفت مرسی
ازش استفاده کردم
مرسی
سلام
اولا ممنون به خاطر وقتی که گذاشتید و مطلب جالبی که در کامنتهای متوالی نوشته بودید . خواندنش بسیار لذتبخش بود .
تشکر دوم به خاطر دید مسئولانه و زیباتون . چه در خواندن مطالب دیگران و چه در نوشتن وبلاگ خودتان ….
*************************************************************
پاسخ
درود بر شما بانوی گرامی و عزیز
از آشنایی با شما خیلی خوشحالم
ممنون از حضور پربارت
سلام.از اینکه وقت گذاشتین و جوابم دادین ممنونم.قلم قشنگی دارین.مطالبتونم واقعا دیدنی خوندنیه.امیدوارم هر روز از قبل موفق تر باشید .
************************************************************
پاسخ
درود بر شما شیدای عزیز
این نهایت لطف شماست که شامل حال ما می شه
ممنون از حضور پر از محبتت
مرسی
سلام کوروش عزیز ممنون از محبتهایت
لطفا فایل پیوست شده را ملاحظه فرمایید و در صورت امکان انتشار دهید
با سپاس فراوان
مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با مهندس حشمت الله طبرزدی.
http://talatomzi.blogspot.com/
مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با سخنگوی کمپین امجد حسین پناهی
***********************************************************
پاسخ
سلام چیاکوی عزیز
داداش چرا از ما دلگیر شدی
چشمممممممممممممممم اطاعت امر شد
مقام زن در ایران باستان و مقایسه آن با احکام اسلامی
- دختران ایران باستان چگونه همسر خود را انتخاب میکردند؟بروزم
***********************************************************
پاسخ
سلام نوشین عزیز
چشمممممممممم خدمت می رسیم و عرض ادب می کنیم
سلام آقا کوروش.
یه لینک تو قسمت ارتباط با ما براتون فرستادم.
محتواش رو اگه خواستید توی وب بزارید چون خودم جمع آوریش کردم. به نظرم مفید باشه.
**************************************************************
پاسخ
چشمممممممممممممممم عزیزم با افتخار این کار و خواهم کرد
ما کوچیک شماییم
**********************************************************
پاسخ
شما لطف داریدD
خوش تیپ ترین و خوش لباس ترین مردان سال در ایران:
این آقایان در مسابقه خوش تیپ ترین و خوش لباس ترین مردان شهرهای شمال اول و دوم و سوم شده اند که عازم تهران هستند برای مسابقه سراسری کشور… . بروزم .
*************************************************************
پاسخ
سلام نوشین عزیز
چشممممممممممم خدمت می رسیم و عرض ادب می کنیم
با درود فراوان خدمت شما دوست عزیز
مطلب بسیار زیبایی بود، مخصوصاً نتیجهگیری آخر. یک چیزهایی در ذهن ما میگذرد و ما آن را دائماً پیچ و تاب میدهیم، اما غافل هستیم که اصل چیز دیگری است و اینها فرع است. بهتر است با هم سر تعظیم بر عظمت آفرینش فرود آوریم و البته بکوشیم تا جامعهی انسانیمان هم یک نسبتی با عظمت آفرینش پیدا کند و از این پستی بیرون آید.
با تشکر .
***********************************************************
پاسخ
درود بر شما جوان عزیز
با این افکار و نگرش زیبا که بسیار ستودنیست
ممنون از حضور پربارت